بار خدايا با تو اين روزها به كجاها كه نمي روم .. به مرز آسمان .. آنجا كه مهتاب سينه چاكه
عاشقان
چشم به در دوخته است .. دست به حلقه ي در آماده ي پروازيم .. به حرمته رحمته تو .. دل
باخته ايم از جنس شيشه از شيشه ي آغشته به بوي مريم .. سوگند كه مريم رنگ بخشيد به
ايمانمان
دوستان طاعاتتان قبول كيميا
+نوشته شده در جمعه 22 شهریور1387ساعت6:36 PM توسط كيميا |
< عشقي به مولا>
|
About
بنام پاکی چشمانت دستان مرا بگیر حسرت نمی گذارد تو را فراموش کنم و عشق مانع ایست قلبی و تنها نگاه تو میتواند مانع از این مرگ شود دوستت دارم و میخواهم کنار من بمانی بگذار این حسرت به واقعیتی تبدیل شود و در کنارت بودن را احساس کنم ای کاش می توانستی دیدگان شسته شده از اشک مرا ببینی و دستان مرا در حالی که تورا نشانه رفته اند و تنها با صدای قلب تو خو گرفته اند را احساس کنی لحظه لحظه های تنهایی من با تو و یاد تو پر می شود و بدان تنها تو دلیل زنده بودنی راهی ست راه عشق که هیچ کناره نیست انجا جز انکه جان بسپارند چاره نیست