تبليغاتX
میروی بی توولی ثانیه هاغمگین است

میروی بی توولی ثانیه هاغمگین است

اه باران,باران,شیشه ی پنجره را باران شست,از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست

بار خدايا با تو اين روزها به كجاها كه نمي روم .. به مرز آسمان .. آنجا كه مهتاب سينه چاكه

عاشقان


چشم به در دوخته است .. دست به حلقه ي در آماده ي پروازيم .. به حرمته رحمته تو .. دل


باخته ايم از جنس شيشه از شيشه ي آغشته به بوي مريم .. سوگند كه مريم رنگ بخشيد به


ايمانمان


دوستان طاعاتتان قبول كيميا

 

+نوشته شده در جمعه 22 شهریور1387ساعت6:36 PM توسط كيميا | < عشقي به مولا> |

با تو شبانه هايم رويايي است
با تو دل تنگي بي معني است
اين چه حسي است؟
از تو به مانند گمگشته اي بي خانه سرگردانم
نمي دانم مرا چه شده است!!
شوق لبخند تو مرا به جايي دورتر مي برد انگار...
رسم دوري در مكتب خانه ي ما استاد نداشت
آن چنان محو يك ثانيه از لبخند توام
كه پياپي به تو و آن ايوان نگاهت مي انديشم
تو چه كردي با كوچه ي تنهايي ما
كه در و ديوار يخ زده اش پر از مريم شده است...
                                                                                                           كيميا

+نوشته شده در پنجشنبه 14 شهریور1387ساعت1:2 AM توسط كيميا | < عشقي به مولا> |