|
انتظار من زنداني دنيايم و نمي دانم آيا مي شود از پشت ميله هاي نفس و هوس انتظار را تجربه كرد؟! سالهاست لحظه ي تولدي ديگر را مي جويم و در تاريكي وجودم نوري سپيد را و تمام مي شود تمام روزها و شبها تمام لحظه هايي كه لحظه شماري مي كنند، لحظه هاي دميدن نور را و روزها مي آيند و هر شب زخم هاي دلم پر رنگ و پر رنگ تر به روشني ماه تمام و اين عقده بر آسمان دلم مي ماند تا ماه و تولدي ديگر.. قلم نيز هم پاي خودم مي لرزد و آن زمان كه مي خواهد براي او بنويسد و نمي دانم؟! لحظه هايي كه به او مي انديشم قلب مباركش را نمي آزارد.. سالهاست سال كويري ساحل انتظار را در كنار گرفته است تا با قطره اي از درياي مهرباني اش آتش عطش ساليان غربت را به جرعه اي خاموش كند و از افقي ديگر طلوع خورشيد را به نظاره بينديشند و نمي دانم و نمي دانم آيا ابرهاي سياه قلبم مي گذارند تا لحظه اي در قلب آسماني و پاك او جاي گيرم؟!! من اين مطلب و خيلي دوست دارم. اگه درست بخونيد و برين تو بهرش متوجه مي شويد عسل خانم بيا به خاطر شما قالبم عوض كردم. حالا باز هم بهونه مي آري؟
بغضی در سینه پنهان دارم که انتظار لحظه ها را می کشد. منتظر است تا سکوت ثانیه ها را بشکند و د رغبار ی از بی کسی گم شود.منتظر است تا در پایان هر سختی حس تنهایی اش را به لب راند و حرمت دیانت را به پاس دل غمگینش بشکند. بغض من بزرگترین بغض گریه است. که برای فوران اشک نیازمند تپش زمان است. بغض لبریز از باران درد بغض گوشه نشین یک قلب بغضی برای گشودن دروازه های عشق بغضی در هوای مه آلود و غرور بغضی بهاری سراسر سبز اما تنها بغضی از جنس شبنم بغضی به رنگ عشق وبغضی از آن او...
بنام خداوند بخشنده مهربان الهم عجل لوليك الفرج این گلها تقدیم به منتظران مهدی (عج)
سلام عزيزان خوبين؟ به همه ي شما عزيزان ببخشيد اگه من نمي تونم زياد بهتون سر بزنم هنوز يه روز نمي شه اورديمش خونه.انقدر خسته مي شيم هي گريه مي كنه ولي خدايش خيلي ناز مي خوابه. ي اينا بچه مون انقده نازه قربونش برم. همين الانم كه دارم مي نويسم هي بلند مي شم دوباره مي آم همه ي كارا هم مال امير علي نيست هي مهمون مي اد و منم هي تو آشپزخونه اين وردار و اون و وردار ...... خلاصه تا فرصت گير مي آرم مي آم نت و بهتون سر مي زنم. راستي يه چيزي كي آهنگه بهنام موسي پور رو كه با ياسر محمودي جديد خوانده داره؟ واي اگه داشته باشيد ممنون مي شم خيلي رفتم دنبالش ولي هنوزاينجا نيورده بودن. برم. قربونتون باي
سلام بچه ها خوب هستيد. دو روز مي خوام آپ كنم ولي نمي شه آخه سرمون خيلي شلوغه ديشب رفته بوديم براي داداشم كه ۳۰ عقدشه آينه شمعدان بگيريم كه گرفتيم خيلي خوشگله يه خبر بهتر...... من دارم خاله مي شم. من ديگه بايد برم چون امروز تولد دوستم ۱ ساعت ديگه مي خوام برم چيشش كادوش و بدم
روزي از من پرسيد كه من و دوست داري يا زندگي ات را ؟ من گفتم زندگيمو.... امروز ديوانه وار دنبالت مي گشتم در تمام خاطرات و تمام وجودم كه هميشه كنار و تكيه گاهم بودي. امروز بازم دستام يخ كرده و تو رو كم داشت. ديگه از پيدا كردنت نااميد شدم و انگار فقط تو قلبم نگاهت كنم. تو از كنارم مثل يك كبوتر سبك بال سفر كردي و حالا من ماندم و تمام لحظات زندگيم كه در فكر تو مي گذرد و برايت دعا مي كند . فرصت خوبي است تا بنشينيم و دعا كنيم.
|
About![]()
بنام پاکی چشمانت
Home
|