تبليغاتX
میروی بی توولی ثانیه هاغمگین است

میروی بی توولی ثانیه هاغمگین است

اه باران,باران,شیشه ی پنجره را باران شست,از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست

دلم برات تنگ شده جونم

مي خوام ببينمت نمي تونم

بين ما ديوارهاي سنگي

فاصله ي يه عمر مي دونم

بغض ترانه مو شکستم

مي خوام بگم عاشقت هستم

تو عين ناباوري يک شب

خالي گذاشتي هر دو دستم

نيمه شب از خوابم پا مي شم

نيستي پيشم باز ديونه مي شم

دوري تو تيشه زد به ريشم

نيستي پيشم

بي صدا از من خالي مي شم

گونه هام خيس از شبنم غم

نيستي پيشم

کیمیا همه چی تموم شد عسل داره تنها میشه

عســــل تنها

+نوشته شده در دوشنبه 28 شهریور1384ساعت5:18 PM توسط كيميا | < عشقي به مولا> |

ميداني

گناهي است كه كرده ايم عشقي است كه خداوند به ما ارزاني داشته كه همانند آتش مما را بسوزاند و چون طوفان وجودمان را درهم درنوردد.

و چه بسا مثل سيل خروشان كه در مي آيد و همه چيز را به نيستي مي سپارد مرا از تماشاي چشمان

زيبايت محروم سازد!

كيميا

 

+نوشته شده در دوشنبه 14 شهریور1384ساعت9:5 PM توسط كيميا | < عشقي به مولا> |

عشق نمي پرسه تو كي هستي فقط مي گه مال مني...عشق نمي پرسه اهله كجايي فقط مي گه تو قلب من زندگي مي كني...عشق نمي گه چي كار مي كني فقط مي گه باعث مي شه قلب من به ضربان بيفته...عشق نمي پرسه چرا دور هستي فقط مي گه هميشه با مني...عشق نمي گه دوستم داري فقط مي گه دوستت دارم.

كيميا

+نوشته شده در یکشنبه 13 شهریور1384ساعت12:7 PM توسط كيميا | < عشقي به مولا> |

بنام حضرت دوست

من زندگي را دوست دارم اما نه در هوس ، هنگاميكه تنهايم به زماني مي انديشم كه تنها خواهم ماند. آن هم با هزاران آشنا به قفس مي انديشم كه راه فراري از آن نيست به دري مي انديشم كه هيچ كليدي براي بازكردن آن نيست به ديواري مي انديشم كه تطاوير حك شده برروي آن هركدام پيامي زشت و ترسناك دارد. من عاشق تنهايي محضم من در آن سكوت به تو مي انديشم : سكوتي با آرامش محض در آن سكوت هر تپش قلب من پيام اخطاري است براي نواختن صوت پايان مسابقه ي زندگي، من از پايان اين مسابقه هراسانم...

كيميا

+نوشته شده در شنبه 12 شهریور1384ساعت12:28 PM توسط كيميا | < عشقي به مولا> |

آرزوي ديدنش را داشتم آرزويي به بزرگي آسمان ناگهان ديدمش از خوشحالي پر در آوردم و به آسمان رفتم نگاهم به او بود كه اوج گرفتم وقتي او رفت و مرا نديد بالم شكست و به زمين سقوط كردم سالهاست كه به يك دست زندگي مي كنم چون دیگرهرگز او را نديدم.

كيميا

+نوشته شده در چهارشنبه 9 شهریور1384ساعت1:4 PM توسط كيميا | < عشقي به مولا> |

.به شكوه عشق مجنونم قسم

به فرشته ها قسم

به نگاه گرم آهو

به ستاره ها قسم

به نواي بينوايان

به وفاي بي وفايان

به جفاي بي جفايان

كه تو را از جان مي پرستم

همه شب به ياد تو هستم

کیمیا

+نوشته شده در چهارشنبه 9 شهریور1384ساعت1:1 PM توسط كيميا | < عشقي به مولا> |

اگه مي خواي ببيني اون واقعاً دوستت داره كافيه به چشماش نگاه كني ؛ اگه تو گفتي دوستت دارم و اون به تو زول زد و نگات كرد بدون دوستت داره ؛ اگه تو گفتي و اون سرشو انداخت پايين و خجالت كشيد بدون واست ميميره‌ ؛ و اگه به اون گفتي و اون سرشو انداخت پايين و چند لحظه فكر كرد بدون كه بدون تو ميميره ؛ و اگر تو بهش گفتي و اون خنديد و بحث و عوض كرد بدون اصلاً دوستت نداره!

كيميا

+نوشته شده در چهارشنبه 9 شهریور1384ساعت12:56 PM توسط كيميا | < عشقي به مولا> |

دوستت دارم یه عالمه اندازه ی یه قابلمه من عاشق تو هستم تو قابلمه نشستم یه لنگه کفش تو دستم منتظر تو هستم

کیمیا جون

+نوشته شده در چهارشنبه 9 شهریور1384ساعت11:0 AM توسط كيميا | < عشقي به مولا> |