تبليغاتX
میروی بی توولی ثانیه هاغمگین است

میروی بی توولی ثانیه هاغمگین است

اه باران,باران,شیشه ی پنجره را باران شست,از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست

من به خودم مي گويم :
چه كسي باور كرد جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاكستر كرد؟
داستانها دارم از دياران كه سفر كردم و رفتم بي تو
از دياران كه گذر كردم و رفتم بي تو
بي تو مي رفتم و مي رفتم
تنها تنها
و صبوري مرا كوه تحسين مي كرد.
  حميد مصدق

+نوشته شده در جمعه 5 مهر1387ساعت2:43 AM توسط كيميا | < عشقي به مولا> |

بار خدايا با تو اين روزها به كجاها كه نمي روم .. به مرز آسمان .. آنجا كه مهتاب سينه چاكه

عاشقان


چشم به در دوخته است .. دست به حلقه ي در آماده ي پروازيم .. به حرمته رحمته تو .. دل


باخته ايم از جنس شيشه از شيشه ي آغشته به بوي مريم .. سوگند كه مريم رنگ بخشيد به


ايمانمان


دوستان طاعاتتان قبول كيميا

 

+نوشته شده در جمعه 22 شهریور1387ساعت6:36 PM توسط كيميا | < عشقي به مولا> |

با تو شبانه هايم رويايي است
با تو دل تنگي بي معني است
اين چه حسي است؟
از تو به مانند گمگشته اي بي خانه سرگردانم
نمي دانم مرا چه شده است!!
شوق لبخند تو مرا به جايي دورتر مي برد انگار...
رسم دوري در مكتب خانه ي ما استاد نداشت
آن چنان محو يك ثانيه از لبخند توام
كه پياپي به تو و آن ايوان نگاهت مي انديشم
تو چه كردي با كوچه ي تنهايي ما
كه در و ديوار يخ زده اش پر از مريم شده است...
                                                                                                           كيميا

+نوشته شده در پنجشنبه 14 شهریور1387ساعت1:2 AM توسط كيميا | < عشقي به مولا> |

در این زمانه ی بی هایوهوی لال پرست

خوشابحال کلاغای قیل و قال پرست

چگونه شرح دهم لحظه لحظه ی خود را

برای این همه ناباور خیال پرست

به شب نشینی خرچنگ های مردابی

چگونه رقص کند ماهی زلال پرست

رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند

به پای هرزه علفهای باغ کال پرست

رسیده ام به کمالی که جز اناالحق نیست

کمال دارم برای من کمال پرست

هنوز زنده ام و زنده بودنم خاری است

به تنگ چشمی نامردم زوال پرست

(محمد علی بهمنی)

کیمیا

+نوشته شده در چهارشنبه 13 تیر1386ساعت11:46 AM توسط كيميا | < عشقي به مولا> |

 تو به من خندیدی

و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه

سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را در دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

تو رفتی و هنوز

سالهاست که در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق این پندارم

که چرا

خانه ی کوچک ما سیب نداشت........

کیمیا

+نوشته شده در شنبه 26 خرداد1386ساعت10:11 AM توسط كيميا | < عشقي به مولا> |